پاورپوینت تاریخچه ایران 17 اسلاید

پاورپوینت تاریخچه ایران 17 اسلاید

پاورپوینت تاریخچه ایران 17 اسلاید

پاورپوینت تاریخچه ایران 17 اسلاید قابل ویرایش در قالب پاورپوینت. بخشی از متن فایل پاورپوینت : تمدن 2000 ساله عيلام و جنگ هاي مداوم بين اقوام ميان رودان و اقوام كوهستاني زاگرس آن هنگام كه قومي نيرو مي گرفت بر ديگري مي تاخت و ثمره يك دوران رفاه را به تاراج مي برد تا خود به اين ميراث دچار شده و ديگري بر وي بتازد . عيلاميان در فراز و نشيب اين دوران طولاني بر جا ماندند و با اقوام ميان رودان به مانند بابل و آشور زيستند، جنگيدند و به ناگاه از ميان رفتند . آشور ، شوش و تمدن عيلامي را از بين برد و به اين عمل باليد ، غافل از آينكه اين پايان كار بود. مادهاي نيرومند آمدند و كار آشور

پاورپوینت تاثیرات هوا و اقلیم در وقایع تاریخی

پاورپوینت تاثیرات هوا و اقلیم در وقایع تاریخی

پاورپوینت تاثیرات هوا و اقلیم در وقایع تاریخی

پاورپوینت تاثیرات هوا و اقلیم در وقایع تاریخی تعداد اسلاید : 12 قالب پاورپوینت قابل ویرایش. فهرست فایل پاورپوینت : •هوای ابری بلای ناکازاکی ، سپر نجات کوکورا •باران و یخبندان علیه ارتش نازی •تلخ ترین زمستان ناپلئون •باد و بوران شدید مانع از توطئه خیانتكاران •خشکسالی بهاره و انقلاب فرانسه •آزادی امریکا در مه •ارتش سوئد و زمستان •طوفان عامل پیروزی الیزابت •ارتش مغول مغلوب بادهای موسمی •جزر و مد ، فرشته نجات یونان •طبس …

پاورپوینت تاریخ اسلام 201 اسلاید

پاورپوینت تاریخ اسلام 201 اسلاید

پاورپوینت تاریخ اسلام 201 اسلاید

پاورپوینت تاریخ اسلام 201 اسلاید در قالب پاورپوینت قابل ویرایش. تاریخ اسلام کلیه رشته ها 2واحد درسی نام منبع و مؤلف: تاریخ اسلام ،حجة الاسلام دکتر علی اکبر حسنی، انتشارات دانشگاه پیام نور سید محمد حسن شمس الدین بخشی از متن فایل پاورپوینت : طرح درس شامل کلیاتی از تاریخ وتاریخ اسلام و فصل های اول تا دوازدهم اهداف درس •آگاهی وشناخت حوادث واتفاقات صدر اسلام •تحلیل وبررسی آنها جایگاه درس درس تاریخ اسلام از دروس عمومی و در کلیۀ رشته های کارشناسی است •کلیات وتعاریف •معنای لغوی واصطلاحی واژۀ تاریخ •برخورد قرآن با تاریخ •عوامل محرک تاریخ •انواع

دانلود پاورپوینت موانع و مشکلات حکومت حضرت علی(ع)

دانلود پاورپوینت موانع و مشکلات حکومت حضرت علی(ع)

دانلود پاورپوینت موانع و مشکلات حکومت حضرت علی(ع)

دانلود پاورپوینت موانع و مشکلات حکومت حضرت علی(ع) در 18 اسلاید در قالب پاورپوینت قابل ویرایش. فهرست مطالب پاورپوینت : برخی از مشکلات که بر اساس سخنان امام از پذیرش خلافت شمرده میشود : عدالت در نهج البلاغه چند نکته در باب عدالت انحرافها و بدعت ها در دین رفاه گرایی و تضیف ارزش های دینی مبارزات امام علی با انحرافات اقتصادی: ناخوشنودی از حکومت عدالت محور حضرت علی (ع) جنگ جمل جنگ صفین اصول عقايد خوارج تشکيل مي‌شد از: ظهور خوارج منابع و ماخذ :

دانلود تحقیق در مورد سلمان رشدی

دانلود تحقیق در مورد سلمان رشدی

دانلود-تحقیق-در-مورد-سلمان-رشدی

تحقیق در مورد سلمان رشدی

فرمت فایل : ورد- word

قابل ویرایش

تعداد صفحات :   8   صفحه

فهرست مطالب

زندگی شخصی

آثار

سبک آثار

فتوای قتل

بازتاب بین‌المللی فتوای قتل سلمان رشدی

ترور و زندگی مخفیانه

دریافت لقب شوالیه

چهارم مهر ماه 1367برابر با24سپتامبر 1988:

«آيات شيطاني» چيست؟

منبع

بخشی از متن :

زندگی شخصی

وی در بمبئی هند و در خانواده‌ای مسلمان به دنیا آمد. پدر او بازرگانی هندی است. سلمان رشدی در دانشگاه کمبریج انگلستان تحصیل کرده است و در حال حاضر تبعه کشور انگلستان است. وی تا به حال چندین بار ازدواج کرده است.

آثار

یادداشت‌ها، مقاله‌ها،‌ سخنرانی‌ها، کتاب‌ها، داستان‌ها، رمان‌ها و مجموعه‌های سلمان رشدی به ترتیب سال نشر:

    ۱۹۷۵گریموس

    ۱۹۸۱بچه‌های نیمه‌شب

    ۱۹۸۳شرم

    ۱۹۸۷لبخند یوزپلنگ: سفری به نیکاراگوا

    ۱۹۸۸آیات شیطانی

    ۱۹۹۸هارون و دریای قصه‌ها

    ۱۹۹۰در حسن نیت

    ۱۹۹۲جادوگر شهر اُز

    ۱۹۹۲سرزمین‌های خیالی: مقالات و نقد ۱۹۸۱-۱۹۹۱

    ۱۹۹۲بی‌خانمان‌های اختیاری به میل خود (اثر مشترک)

    ۱۹۹۴شرق، غرب

    ۱۹۹۵آخرین آه عرب مغربی (شمال آفریقایی)

    ۱۹۹۸ماهاتما گاندی

    ۱۹۹۹نمایش‌نامه بچه‌های نیمه‌شب

    ۱۹۹۹زمین، زیر پای او

    ۱۹۹۹تصور کن هیچ بهشتی وجود ندارد

    ۲۰۰۱خشم

    ۲۰۰۲گامی به آن سوی خط

    ۲۰۰۵شالیمار دلقک

    ۲۰۰۸جادوگر فلورانس

    ۲۰۰۸بهترین داستان‌های آمریکایی

    ۲۰۰۹یک ترشی خوب

    ۲۰۱۰لوکا و آتش زندگی

    ۲۰۱۲جوزف آنتون (خاطرات)

    ۲۰۱۲در جنوب (خاطرات شما)

    ۲۰۱۵دو سال و هشت ماه و بیست و هشت شب

    ۲۰۱۷کاخ طلایی

 

اولین کتاب سلمان رشدی، گریموس، در سال ۱۹۷۵ به چاپ رسید که مورد استقبال مردم قرار نگرفت.

دومین اثر او کتاب بچه‌های نیمه‌شب است که در سال ۱۹۸۱ منتشر شد، برنده‌ی جایزه بوکر شد  و سال‌ها بعد در سال ۱۹۹۳ برنده جایزه بوکرِ بوکرها شد که به این معنی بود که این کتاب بهترین اثر از میان رمان‌های برنده جایزه بوکر در ۲۵ سال اول اعطای این جایزه است. بچه‌های نیمه‌شب را مهدی سحابی به فارسی ترجمه کرد و در سال ۱۳۶۴ شمسی برنده جایزه‌ی بهترین رمان خارجی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران نیز شد. کتاب شرم نیز در همان سال‌ها به فارسی ترجمه و چاپ شد.

چهارمین اثر او کتاب آیات شیطانی است که در کشورهای ایران، هند، پاکستان، بنگلادش، مصر و آفریقای جنوبی رسماً ممنوع اعلام شده است.

دانلود فایل

دانلود تحقیق درباره ارسطو

دانلود تحقیق درباره ارسطو

دانلود-تحقیق-درباره-ارسطو

تحقیق درباره ارسطو

تعداد صفحات : 14 صفحه

فرمت : word ( قابل ویرایش )

قسمتی از متن:

فهرست مطالب :

اكثر مراكز معتبر آدكادميك و فكری دنيای امروز، كم و بيش اتفاق نظر دارند كه در ميان نخبگان و انديشه پردازان بزرگ تاريخ جهان پنچ تن از اهميت و جايگاه ويژه‌ای در شكل دادن به انديشه و معرفت كنونی جهان برخوردارند. ارسطو بعنوان پدر علوم منطق ، نجوم ، شعر، ادبيات ، سياست و زيست شناسی در راس آنها قرار دارد. چهار متفكر و انديشمند ديگر اين ليست پنج نفره به ترتيب عبارتند از: افلاطون ، كانت ، نيچه ويتگشتاين.

پدر ارسطو پزشك بود. تربيت ارسطو در خانواده يك پزشك ، روحيه و ذهنيت او را شكل داد. از اين رو ارسطو علاوه بر مسايل فلسفی به مطالعه ارگانيسم موجودات زنده ، بيولوژی و طبيعت نيز می‌پرداخت. لذا ارسطو را مي توان نه تنها آخرين فيلسوف بزرگ دوران باستان بلكه اولين زيست شناس جهان نيز دانست. اگر افلاطون تنها عقل خود را در كار فكری بكار مي برد، ارسطو علاوه بر عقل ، تجربه و احساس خود را نيز مورد استفاده قرار داد. به همين دليل ارسطو نقش مهمی در آفرينش واژه‌ها و مفاهيم تازه علمی و نيز معماری يك سيستم علمی بازی كرد. ارسطو در تمامی علوم زمان خود چيره بود. به همين دليل او توانست همه دانستنی‌ها و علوم قبل از خود را جمع آوری ، مطالعه و طبقه بندی كند. اين كار ارسطو كمك بزرگی به خود او بعنوان فيلسوف ، منطق دان و عالم امور طبيعی و اجتماعی كرد و همچنين كمك بزرگی به تكامل دانش بشری و سيستماتيزه كردن آن نمود. علاوه بر اينها  ارسطو نويسنده‌ای چيره دست بود كه نه تنها

درباره مسايل دشوار فلسفی بلكه درباره زندگی روزمره و مسايل جاری مردم از طنز و فكاهی گرفته تا مسائل زناشويی نيز صاحب نظر بود و می‌نوشت. او همچنين يك شاعر، نمايشنامه پرداز و تراژدی نويس هم بود. ارسطو درباره تراژدی می‌نويسد: ‌«تراژدی برشی از زندگی و سرنوشت هر فرد انسانی است‌». از ديد ارسطو شرايط يك ازدواج موفق و ايده آل آن است كه مرد ٣٤ ساله و زن ١٨ ساله باشد. ارسطو نزديك به ٢٠ سال يكی از شاگردان افلاطون در آكادمی بود و استاد او را با ‌«هوش ترين و ذكاوتمند ترين دانشجوی آكادمی» ميدانست. ارسطو از اهالی آتن نبود بلكه از مقدونيه آمده بود و هنگامی تحصيل در آكادمی را شروع كرد كه تنها ١٧ سال و استاد او افلاطون ٦١ سال داشت. ارسطو با وجود آنكه جوانترين چهره آكادمی بود به سرعت ترقی كرد و استعداد شگرفی از خود نشان داد و به زودی از چهره‌های برجسته آكادمی گرديد. اما يكی از سنت‌های ديرين آكادمی آن بود كه تنها يكی از اهالی آتن ميتوانست رياست آنرا عهده دار شود، لذا پس از مرگ افلاطون با وجود اينكه در شايستگی و توانايی ارسطو برای جانشينی او ترديدی وجود نداشت ، اما اين مقام به او تعلق نگرفت و ارسطو بعنوان اعتراض ، آكادمی و نيز شهر آتن را ترك كرد. ارسطو طی چند سال معلم ويژه اسكندر كبير ( آلكساندر) پادشاه معروف مقدونيه نيز بود.

استاد ارسطو، افلاطون همه آنچه را كه در طبيعت موجود است زاده ذهن آدمی ميدانست و بر اين باور بود كه يك چيز جاودان و تغييرناپذير كه آنرا ‌«ايده كامل‌» می‌ناميد در فراسوی جهان هستی قرار دارد و آنچه ما از طبيعت می‌بينيم فاقد يك واقعيت عينی و تنها انعكاس و جزء ناچيزی از آن ‌«ايده كامل‌» است. اما ارسطو اين نظريه افلاطون را مورد نقد و پرسش جدی قرار داد و بدليل تسلط بر علوم طبيعی به اين نتيجه رسيد كه برخلاف تصور افلاطون آنچه ما می‌بينيم خود انعكاسی از واقعيت بيرونی است. بعبارت ديگر دنيای واقعی همين دنيای بيرونی است و چيزی بنام ‌«ايده كامل‌» نيز ساخته ذهن آدمی است. اين نظريه ارسطو تنها يك انتقاد از انديشه افلاطون نبود بلكه يك پايه نظری و فلسفی مهم برای درك جهان هستی بشمار می‌رفت. ارسطو تاكيد كرد كه تنها آن چيزهايی كه در روح انسان موجود است ميتواند در آگاهی يعنی مخزن گوش و چشم آدمی موجود باشد.

نظم ، پركاری و دانش طبيعی ارسطو به او امكان داد كه در چند مورد ديگر دست به نوآوريهای مهم فكری بزند. ارسطو نخستين متفكری بود كه طبقه بندی علوم را باب كرد و با استدلال اثبات كرد كه جانوران ، گياهان و انسانها هر يك دارای مختصات مربوط به خود هستند و برای پژوهش در باره هر يك ابتدا بايد آگاهي های هر يك از گروههای زيستی را بطور جداگانه طبقه بندی كرد. ارسطو با كاربرد اين شيوه توانست روند فكر و دانش را گام مهمی به جلو ببرد. ارسطو نخستين كسی است كه شيوه پژوهش منظمی برای كسب شناخت و علم را مطرح كرد. به عقيده ارسطو كسب دانش و شناخت از سه مرحله مختلف تشكيل ميشود: گام نخست جمع آوری داده‌ها درباره موضوع مورد بررسی است. گام دوم منظم كردن و طبقه بندی كردن داده‌ها بر حسب موضوع است. گام سوم جمع بندی و نتيجه گيری از داده‌های طبقه بندی شده است. ارسطو بدليل تسلط ويژه بر طبقه بدنی كردن علوم ، بنيانگذار منطق بعنوان علم نيز می‌باشد.

ارسطو با طبقه بندی مفاهيم و مسائل مختلف و قوانين ناظر بر هر يك در حقيقت پايه ريز علم منطق نيز گرديد وچارچوبهای خاصی برای مطالعه هر موضوع ابداع كرد. بعنوان مثال او می‌گفت كه: ١_اگر از اين تعريف شروع كنيم كه همه موجودات زنده مردنی هستند؛ و سپس ٢_ تعريف دوم را پيش بكشيم كه هرمس (نام سگ) يك جاندار است؛ ٣_آنگاه ميتوان به يك نتيجه جالب دست يافت كه هرمس مردنی است. در حقيقت ارسطو رابطه و نسبت دو مفهوم ‌«موجود زنده‌» و ‌«مردن‌» را به كمك علم منطق تبيين می‌كند.

ارسطو علوم گوناگون را به چند دسته تقسيم كرد: علوم نظری مانند فيزيك و شيمی كه قوانين آن از سوی انسان قابل اثر گذاری نيست اما قابل كشف است. بعنوان مثال اينكه حاصل دو ضربدر دو چهار ميشود، از سوی انسان غير قابل اثرگذاری است. دسته دوم علوم عملی اند كه شامل سياست و رفتار انسان و نهادهای اجتماعی ميشوند. اين دسته علوم عملی مانند سياست از سوی انسان و عقل و رفتار او قابل اثر گذاری و تغيير و تحول اند. بنابراين سياست از نگاه ارسطو اساسا موضوعی عملی و پراگماتيستی است و حوزه مستقلی نسبت به نظريه پردازی سياسی دارد و موفقيت در آن منوط به داشتن خواص و ويژگيهايی شخصيتی و روحی معينی است كه فرصت شناسی و تصميم گيری به موقع و استفاده از لحظه از جمله آنهاست.

 

ارسطو دو نوع فضيلت را در نزد آدمی مد نظر قرار ميدهد: نخست فضيلت شخصيتی كه جنبه بازشناسنده يا خصلتی Characteristic دارد و منظور از آن تمايز ميان خوب و بد در رفتار انسان است. به باور ارسطو مهمترين فضيلت خصلتی آدمی رعايت اعتدال و پرهيز از تندر روی و افراط گرايی در انديشه و رفتار و منش است. بنابراين ارسطو افراط گرايی را رذالت و اعتدال را فضيلت می‌شمرد و همواره توصيه می‌كند كه رويكرد ميانه و ميانه روی در ميان دو سر افراط و تفريط موجب موفقيت و پيروزی و اصولا از نظر هنجاری بهترين رويكرد و بهترين انتخاب ممكن است. دو خصوصيت منفی اكثر انسانها از ديد ارسطو كه دو سر تند روی را تشكيل ميدهند عبارتند از حسادت و خوشحالی از شكست ديگران می‌باشند. همچنين ارسطو از دو خصوصيت منفی ديگر انسانی يعنی فروتنی و تواضع زياد و نيز روحيه تهاجمی ياد می‌كند. ارسطو اما در برابر خصايل منفی فوق ، دژمناكی و برخورندگی معتدل Indignation و نيز بخود مفتخر بودن را بعنوان نمونه يك خصلت خوب و ميانه روانه انسانی پيش می‌كشد.

 

دومين فضيلت از ديدگاه ارسطو جنبه روشنفكری دارد و مراد او دغدغه و دلمشغولی ذهنی انسان است. ارسطو از چهار نوع علم سخن می‌گويد. علوم اثباتی ، علوم تكنيكی ، علوم اخلاقی و علوم عملي. علوم اثباتی بنا به عقيده ارسطو از سوی انسان غير قابل اثر گذاری می‌باشند، مانند رياضيات. علوم تكنيكی كه توانايی انسان در اين زمينه مانند مجسمه سازی و مهارتهای دستی و فنی به مهارت و چيره دستی انسان بستگی دارند. علوم اخلاقی كه به انديشه و منش و رفتار انسان می‌پردازد. ارسطو تاكيد می‌كند كه رفتار انسان امری يكبار برای هميشه و ذاتی نيست بلكه به هوشياری و تمرين و استمرار و آموزش نياز دارد و در اثر آموزش و تكرار قابل بهبود و تغيير است. چهارم علوم عملی كه در راس آنها سياست قرار دارد. ارسطو بر اين باور است كه فعاليت در پهنه سياست و دغدغه‌های سياسی از بهترين فضايل موجود و ممكن بشری است.

«سياست‌» از نگاه ارسطو

ارسطو برای نوشتن كتاب مشهور خود ‌«سياست‌» به مطالعه منظم و سيستماتيك وضعيت و سرنوشت ١٥٨ دولت قبل ازخود پرداخت. در اين كتاب وی بر پايه آموزه‌های مهم تاريخ سياست ، انديشه‌های سياسی خود را پيش می‌كشد. نقطه حركت ارسطو در اين پهنه آن است كه انسان موجودی اجتماعی است. لذا آنكس كه خارج از اجتماع زندگی می‌كند دارای خواص اجتماعی كمتر است. آنگاه می‌گويد كه نيازهای يك انسان زنده كاملا متفاوت از گياه و حيوان است و تنها غذا، پوشاك ، مسكن و ديگر مايحتاج زندگی برای او كافی نيست. عالی ترين جنبه زندگی انسان آن زمينه هايی است كه در رابطه با حكومت و سياست تجلی می‌يابد. از ديد ارسطو بهترين فضيلت و خوشبختی نيز داشتن اوقات فراغت و صرف آن در زندگی سياسی و فعاليت فكری و ذهنی است.

دانلود فایل

زندگی نامه دکتر محمد مصدق

زندگی نامه دکتر محمد مصدق

زندگی-نامه-دکتر-محمد-مصدق

زندگی نامه دکتر محمد مصدق

فرمت فایل : ورد- word

قابل ویرایش

تعداد صفحات :   7   صفحه

بخشی از متن :

دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجري شمسي در تهران، در يک خانواده اشرافي بدنيا آمد. پدر او ميرزا هدايت الله معروف به ” وزير دفتر ” از رجال عصر ناصري و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجيد ميرزا فرمانفرما و نوهً عباس ميرزا وليعهد و نايب السلطنه ايران بود. ميرزا هدايت الله که مدت مديدي در سمت ” رئيس دفتر استيفاء ” امور مربوط به وزارت ماليه را در زمان سلطنت ناصرالدين شاه به عهده داشت، لقب مستوفي الممالکي را بعد از پسر عمويش ميرزا يوسف مستوفي الممالک از آن خود مي دانست، ولي ميرزا يوسف در زمان حيات خود لقب مستوفي الممالک را براي پسر خردسالش ميرزا حسن گرفت و ميرزا هدايت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ ميرزا يوسف، ناصرالدين شاه ميرزا هدايت الله را به کفالت امور ماليه و سرپرستي ميرزا حسن منصوب کرد.

ميرزا هدايت الله سه پسر داشت که محمد کوچکترين آنها بود. هنگام مرگ ميرزا هدايت الله در سال 1271 شمسي محمد ده ساله بود، ولي ناصرالدين شاه علاوه بر اعطاي شغل و لقب ميرزا هدايت الله به پسر ارشد او ميرزا حسين خان، به دو پسر ديگر او هم القابي داد، و محمد را ” مصدق السلطنه ” ناميد. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکيش مي نويسد: ” چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم ميرزا حسين وزير دفتر اختلاف پيدا کرد، با ميرزا فضل الله خان وکيل الملک منشي باشي وليعهد ( مظفرالدين شاه ) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبريز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم … “

محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در تبريز همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدين شاه بر تخت سلطنت به سمت منشي مخصوص شاه تعيين شده بود، به تهران آمد.

مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستين سالهاي خدمت در مقام مستوفي گري خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در باره خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواريخ چنين مي نويسد: ” ميرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفي و محاسب خراسان گويند، ليکن رتبه و حسب و نسب و استعداد و هوش و فضل و حسابداني اين طفل يک شبه ره صد ساله مي رود. اين جوان بقدري آداب دان و قاعده پرداز است که هيچ مزيدي بر آن متصور نيست. گفتار و رفتار و پذيرائي و احتراماتش در حق مردم به طوري است که خود او از متانت و بزرگي خارج نمي شود، ولي بدون تزوير و ريا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره مردمان بجاي مي آورد و نهايت مرتبه انسانيت و خوش خلقي و تواضع را سرمشق خود قرار داده است“.

مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولين انتخابات دوره مشروطيت نامزد وکالت شد. او به نمايندگي از طبقه اعيان و اشراف اصفهان در اولين دوره تقنينيه انتخاب گرديد؛ ولي اعتبار نامه او بدليل اين که سن او به سي سال تمام نرسيده بود رد شد.

مصدق السلطنه در سال 1287 شمسي براي ادامه تحصيلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصيل در مدرسه علوم سياسي پاريس به سوئيس رفت و در اين مرحله به اخذ درجه دکتراي حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ايران با آغاز جنگ جهاني اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ايران مصدق السلطنه با سوابقي که در امور ماليه و مستوفي گري خراسان داشت به خدمت در وزارت ماليه دعوت شد.  دکتر مصدق قريب چهارده ماه در کابينه هاي مختلف اين سمت را حفظ مي کند تا اينکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزير وقت ماليه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت ماليه استعفا مي دهد و هنگام تشکيل کابينه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا مي شود.

دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سوئیس که آنرا ” وطن ثانوي ” خود مي خواند مي نويسد: ” در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بين ايران و انگليس منعقد گرديد…. تصميم گرفتم در سوئیس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قليلي هم کالا که در ايران کمياب شده بود خريده و به ايران فرستادم؛ و بعد چنين صلاح ديدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را نديده بودند به ايران بيايم و بعد از تصفيه کارهايم از ايران مهاجرت نمايم. اين بود که همان راهي که رفته بودم به قصد مراجعت به ايران حرکت نمودم…”  دکتر مصدق سپس شرح مفصلي از جريان مسافرت خود از طريق قفقاز به ايران داده و از آن جمله مي نويسد چون کمونيستها بر اين منطقه مسلط شده بودند، به او توصيه کرده بودند که دستهايش را با دوده سياه کند تا کسي او را سرمايه دار نداند! دکتر مصدق اضافه مي کند ” به دستور جنرال قنسول ايران در تفليس اتومبيلي تهيه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکي برساند و از آنجا از طريق دريا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلي ) شويم. ولي چند ساعتي قبل از حرکت خبر رسيد که کمونيستها دربند را تصرف کرده اند که از اين طريق نيز مايوس شدم  و چون ناامني در تفليس رو به شدت مي گذاشت از همان خطي که آمده بودم به سوئیس مراجعت کردم.”

بعد از مراجعت دکتر مصدق به سوئیس، مشيرالدوله که به جاي وثوق الدوله به نخست وزيري انتخاب شده بود، تلگرافي بعنوان مصدق السلطنه به سوئیس فرستاد و او را براي تصدي وزارت عدليه به ايران دعوت کرد. دکتر مصدق تصميم گرفت از راه بنادر جنوب به ايران مراجعت کند.

دانلود فایل

دانلود مقاله تاريخ پيدايش اسرائيل

دانلود مقاله تاريخ پيدايش اسرائيل

دانلود-مقاله-تاريخ-پيدايش-اسرائيل

مقاله تاريخ پيدايش اسرائيل

تعداد صفحات : 25 صفحه

فرمت : word ( قابل ویرایش )

قسمتی از متن:

پس از اينکه قيوميت انگليس بطور رسمي پايان پذيرفت, صهيونيست ها پادگان ها و مقامات کشوري انگليس در فلسطين را مورد حمله قرار دادند. قتل نخستين بازرس سازمان ملل متحد به همراه دستيارش روشن ساخت که هيچ کس نمي تواند با برنامه هاي صهيونيستي مخالفت نمايد و به سرعت گرفتار خشم و تنبيه مقامات صهيوني مي گردد. کشتار دسته جمعي دير ياسين و عين الزيتون و صلاح الدين در آوريل 1948 کشتار هاي آگاهانه اي بود به منظور اخراج فلسطينيان از راه ترور و وحشت.

در اواخر قرن نوزدهم آئين ناسيوناليستي (1) سراسر اروپا را فرا گرفته بود. بعضي از يهوديان نيز تحت تاثير اين آئين به اين نتيجه رسيده بودند که روابط به اصطلاح نژادي که ميان يهوديان موجود است يک “مليت” يهود مي سازد و در نتيجه اين به اصطلاح “ملت يهود” حقوق ملي عادي اعطا مي کند. از جمله اين حقوق ملي, حق زندگي جداگانه و حق تاسيس يك دولت يهودي را نام مي بردند. استدلال اين گونه يهوديان بدينگونه بود كه اگر ملت هاي ديگر اروپايي موفق شده اند بال قدرت خود را در آسيا و آفريقا بگسترند و بر امپراطوري هاي خود قسمت هاي وسيعي از اين قاره ها را بيافزايند, قوم يهود هم داراي همين حق است. در نتيجه فكر تشكيل يك حكومت خود مختار در فلسطين كه يهودي ها آن را به دليل زندگي موسي و سليمان سرزمين آبا و اجدادي خود مي دانستند براي اولين بار در سال 1882 پا گرفت. با آنكه اروپا از كمك به اين ماجرا دريغ نمي ورزيد ,اقدامات اوليه استعمار يهود در فلسطين سرانجام موفقيت آميزي نيافت و علي رغم كوشش هايي كه در سالهاي 1882-1897 انجام گرفت, يهوديان كمتر جذب فلسطين شدند و قسمت اعظم آن ها به آرژانتين و ايالات متحده مهاجرت كردند. برنامه يهوديان عملا به شكست انجاميد.براي ريشه يابي علل شكست طرح اوليه , نخستين كنگره صهيوني (2) در اوت 1897 در بازل سوئيس تشكيل شد. رياست اين كنگره را تئودور هرتزل بعهده داشت. هدف اصلي و اساسي صهيوني كه در كنگره بازل اعلام شد اين بود:”هدف ما ايجاد كانون براي خلق يهود در فلسطين است. اين كانون بايد به وسيله حقوق عمومي تضمين و حمايت گردد.”بايد دانست كه از زماني كه برنامه بازل در سال 1897 تدوين گرديد تا هنگام تنظيم برنامه بالتيمور که در سال 1942 انجام يافت؛ صهيونيست ها هميشه تعبير غير صريح “كانون” را بر لفظ صريح “دولت” ترجيح داده اند. دليل اين ترجيح آن است كه لفظ “دولت” بدون شك موجب مي شد مخالفتهايي در محافل مختلف برانگيخته شود. در پايان كنگره؛ هرتزل در دفتر خاطراتش اينطور مي نويسد: “اگر بخواهم كنگره بازل را در يك جمله خلاصه كنم (والبته اين كاري است كه علنا نخواهم كرد) بايد بگويم كه در بازل من دولت يهود را بنيان نهادم. لكن اگر اين مطلب را امروز اعلام كنم همه مردم مرا دست خواهند انداخت. در ظرف 50 سال آينده محققا ديگر بر كسي پوشيده نخواهد ماند.براي استعمار فلسطينيان, يهوديان سرمايه دار بسيج شدند و با سرعت هرچه تمام تر وسائل براي يك استعمار و يك يورش تمام عيار مطابق نظم و قاعده تشكيل گشت.”تراست كوهرنيال يهود (1897) ,كميسيون استعمار, كولونيزاسيون (1898), صندوق ملي يهود (1908), دفتر فلسطين (1908) و كمپاني براي رشد و توسعه زراعي در فلسطين (1908) از نخستين ابزارهايي بودندكه سازمان هاي صهيونيستي بنيان نهادند.

فعاليت هاي ديگري نيز در حال انجام بود. لابي صهيونيستي مدام در حال رايزني با انگلستان بود تا اجازه دهد يك مستعمره نشين صهيونيست خود مختار در شبه جزيره سينا مستقر گردد اما اين فعاليت ها بي نتيجه ماند. چرا که دولت انگليس مي ترسيد با حضور صهيون ها در آن جا اغتشاش پيش آيد که به ضرر دولت بريتانياي کبير تمام مي شد. مقارن با شروع جنگ جهاني اول , استعمار صهيوني فلسطين پس از 30 سال كوشش و فعاليت پيشرفت بسيار كمي داشت و صهيونيست هاي مقيم فلسطين اقليت بسيار كوچكي را تشكيل مي دادند و تنها شامل يك درصد جمعيت يهود در سراسر جهان بودند. فعاليت صهيونيست ها هم ترس و هم مخالفت يهوديان ديگر را برانگيخت. اين دسته از يهوديان راه حل مسئله يهود را خود مختاري در سرزمين فلسطين نمي ديدند و خواهان در هم آميختن يهوديان با مردم اروپا و ايالات متحده بودند.يهوديان فلسطين حتي 8 درصد كل جمعيت فلسطين را هم تشكيل نمي دادند و به زحمت 2.5 درصد از زمين هاي فلسطين را در تصرف داشتند. با شروع جنگ جهاني دور نماي تازه اي براي صهيونيست ها ترسيم شد. جنگ جهاني اول عامل اتحادي شد كه در سال 1917 ميان امپرياليسم بريتانيا و استعمار صهيوني برقرار گرديد. اين اتحاد در طي 30 سال بعد از 1917 دروازه هاي فلسطين را بر روي مستعمره نشينان صهيوني باز كرد و زمينه را براي خريد و غصب املاك خلق عرب فلسطين و اخراج آنها مهيا ساخت و دست آخر مقدمات ايجاد دولت استعماري صهيوني را در سال 1948 مهيا ساخت. بخش عمده اي از فلسطين تحت سلطه امپراطوري عثماني بود. گرچه اين امپراطوري نيز غير مستقيم اهداف و منافع انگلستان را تامين مي کرد.در بهار 1916 با فعل و انفعالات کشور ها و کم و زياد شدن قدرت ها, موافقت نامه هاي سري بر سر تقسيم سرزمين هاي عثماني ميان انگليس, فرانسه و روسيه تزاري تنظيم گرديد. اين عهد نامه مقرر مي ساخت که بخش اعظم فلسطين بايد بين المللي شود. انگليس که ضعيف شده بود با اين توافق سخت مخالفت مي کرد و با حمايت از صهيونيست ها مي خواست از نفوذي که آنها در ايالات متحده و فرانسه داشتند استفاده کند و مسئله قيوميت بين المللي فلسطين را منتفي سازد. دائما به گوش صهيونيست ها مي خواند که بايد به بسط برنامه استعمار در فلسطين پرداخت. در آغاز صهيونيست ها بصورت گروه هاي کوچکي به فلسطين وارد مي شدند و اهداف سياسي, استعماري خود را در زير پرده ي انگيزه هاي مذهبي يا انساني مخفي کرده بودند. در اين هنگام اعراب فلسطيني مي پنداشتند که اين مهاجران زائراني هستند که تمايلات مذهبي آنها را به “ارض مقدس” کشانده و يا پناهندگاني هستند که پس از تحمل زجر و شکنجه از اروپاي شرقي رانده شده اند و در جستجوي پناهگاهي در فلسطين هستند. نتيجه اين شد که اعراب فلسطين از اين گروه ها صميمانه و برادرانه استقبال کنند.شيوه رفتار مهمان نوازانه اعراب کم کم جاي خود را به سو ظن و ناراحتي داد. اخراج مرتب زارعان و کارگران همچنين تحريم محصولات اعراب تنفر عمومي را برانگيخت, اما هنوز اعراب متوجه جنبه ناسيوناليستي و سياسي برنامه بسيار وسيع صهيونيست ها نشده بودند.انگليس پس از آن که از کارهاي ابتدايي فارغ گرديد در تاريخ 2 نوامبر 1917 با صدور “اعلاميه بالفور” خط مشي سياسي خود را بطور رسمي روشن ساخت. در اين اعلاميه انگليس متعهد مي شد که از استقرار يک کانون ملي يهود در فلسطين حمايت کند. صهيونيست ها هم بيکار نبودند. از کنفرانس صلح تقاضا کردند تا قيوميت فلسطين را به بريتانيا بدهد. همچنين انگليس يک يهودي را به عنوان کميسارياي فلسطين انتخاب کرد. سازمان جهاني صهيوني را به عنوان” آژانس يهود” به رسميت شناخت و دروازه هاي فلسطين را بر روي مهاجرت وسيع صهيونيست ها گشود و به اعتراضات اعراب توجه نکرد. همچنين انگلستان در فلسطين امتياز بهره برداري از اراضي خالصه را به مستعمره نشين هاي يهودي واگذار کرد و از موسسات کاملا تازه ي” کانون ملي” حمايت کرد و به جماعت يهود اجازه داد مدارس مخصوص خود را تاسيس کنند و سازماني به نام” هاگاتا” ترتيب دهند.در 9 دسامبر 1917 بيت المقدس (اورشليم) توسط انگليس اشغال شد و چشم و گوش عرب ها را کمي باز کرد. از اين دوره به بعد است که فلسطين صحنه مقاومت مداوم بر ضد صهيونيست ها مي گردد. فاصله سال هاي 1917-1948 را مي توان بعنوان دوره مقاومت کامل فلسطين نام نهاد.در سال 1936 فلسطينيان جنبش عدم اطاعت عمومي را آغاز کردند و اين شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشيد ( و به قولي طولاني ترين اعتصاب عمومي طول تاريخ است) شامل تمام سازمان ها و وسائل ارتباطي اداره شده توسط اعراب مي شد که سرانجام با دخالت رهبران عرب پايان يافت؛ به اميد مذاکره با انگليس که البته هيچ وقت تحقق نيافت.در طي 30 سال قيوميت انگليس جماعت مستعمره نشين هاي صهيونيست 12 برابر جمعيتي شدند که در 1917 در فلسطين بودند. اين جماعت با حمايت و عنايت بريتانيا موسسات مخصوص خود را بسط داده سازمان نظامي کاملي فراهم آورد. صهيونيست هاي پولدار زمين هاي فلسطينيان را به چند برابر قيمت از آنها مي خريدند و در اين راه از دلال هاي ايراني و عربي استفاده مي کردند. (براي مثال سيد ضيا عامل کودتاي 1299 پس از متواري شدن از ايران به فلسطين رفت و به کار خريد زمين براي صهيون ها مشغول شد)البته انگليس پيش خود حساب مي کرد که اين همکاري منافعش را نيز در بر دارد. از اين جهت هر بار که صهيونيسم سعي مي کرد جنبش ايجاد يک دولت را تسريع کند دست به حمله متقابل مي زد و چوب لاي چرخ اين کار مي گذاشت. جنگ دوم جهاني رو در رو شدن دو طرف را تسريع کرد و موجب شد اتحاد انگليس-صهيونيست به هم بخورد. در سال 1945 استعمار صهيونيستي فلسطين که 30 سال از طرف امپرياليسم بريتانيا حمايت شده بود در جستجوي حامي قدرتمند تري برآمد . براي اينکار ايالات متحده امريکا گزينه مناسبي بود چرا که جميع شرايط را دارا بود. سر انجام در 29 نوامبر سال 1947 سازمان ملل متحد راي به حمايت از دولت استعماري صهيوني در فلسطين را داد. اعراب فلسطين در اثر 30 سال قيوميت انگليس آنقدر ضعيف شده بودند که آمادگي مقابله و مقاومت در برابر حمله جماعت صهيونيست را نداشتند. اين جماعت علاوه بر اينکه سازمان يافته و مسلح شده بودند ,از پشتيباني جامعه بين المللي آمريکايي-اروپايي نيز برخوردار بودند. آلمان نيز کمک هاي اقتصادي وسيعي به دولت صهيونيستي به عنوان غرامت کرد. (حال شايد بفهميم که صهيونيستها با بزرگ کردن کشتار يهوديان توسط هيتلر چه هدفي را دنبال مي کرده اند).مطابق برنامه اي که هرتزل در سال 1897 تنظيم کرده بود بايد “خلقي را که بر اثر نداشتن کار از همه چيز محروم است به ماورا مرز سوق داد”. در سال 1919 هم وايزمن ايجاد کشور يهودي نشين را توصيه کرد و گفت بايد در فلسطين همان قدر يهوي باشد که در انگلستان انگليسي است. هدف صهيونيسم غير عربي کردن فلسطين بود تا بتواند آنرا صهيوني کند. بعد از سال 1948 و علني شدن تشکيلات صهيونيسم و دولت آن ,فلسطين به دو بخش امنيتي و غير امنيتي تقسيم گرديد که 90درصد اعراب در مناطق امنيتي به سر مي برند. از سال 1948-۱۹۵۳ سلسله قوانيني تصويب شد که مرحله ي جديدي از استعمار نوين را نويد مي داد. محروم شدن مالکان از زمين هاي خود توسط محاکم و دادن زمين هاي آنان به يهوديان بدون حق تجديد نظر براي فلسطينيان از اين نوع قوانين بود. پس از اينکه قيوميت انگليس بطور رسمي پايان پذيرفت, صهيونيست ها پادگان ها و مقامات کشوري انگليس در فلسطين را مورد حمله قرار دادند. قتل نخستين بازرس سازمان ملل متحد به همراه دستيارش روشن ساخت که هيچ کس نمي تواند با برنامه هاي صهيونيستي مخالفت نمايد و به سرعت گرفتار خشم و تنبيه مقامات صهيوني مي گردد.کشتار دسته جمعي دير ياسين و عين الزيتون و صلاح الدين در آوريل 1948 کشتار هاي آگاهانه اي بود به منظور اخراج فلسطينيان از راه ترور و وحشت. به مثال هاي قبل بايد قتل عام هاي شهر ها و دهکده هاي:” ايکريت(1953),عفر قاسم(اکتبر 1962) ,عکا(ژوئن 1956),غزه و خان يونس را نيز اضافه کرد. انگلستان (که باز از در دوستي با صهيون ها درآمده بود) به همراه فرانسه و صهيونيست ها در سال 1956 به مصر حمله کرد. که در شش تصميم جداگانه از سوي سازمان ملل محکوم شد. صهيونيست ها بيکار نبودند و هر از چند گاهي به فلسطينيان حمله مي کردند. حما(آوريل 1961),غلپيه و غزه در دسامبر 1955 و مارس 1962 از اين حملات بودند.شوراي امنيت هم اين حملات را محکوم مي کرد!!فاصله سال هاي 1917-1948 را مي توان بعنوان دوره مقاومت کامل فلسطين نام نهاد. در سال 1936 فلسطينيان جنبش عدم اطاعت عمومي را آغاز کردند و اين شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشيد ( و به قولي طولاني ترين اعتصاب عمومي طول تاريخ است) شامل تمام سازمان ها و وسائل ارتباطي اداره شده توسط اعراب مي شد که سرانجام با دخالت رهبران عرب پايان يافت؛ به اميد مذاکره با انگليس که البته هيچ وقت تحقق نيافت.در پايان اکتبر و اوايل نوامبر سال 1956 دولت صهيوني از فرصت استفاده کرد و در هنگامي که فرانسه و انگليس به مصر حمله کرده بودند قسمتي از صحراي سينا و حاشيه نوار غزه را اشغال کرد و در مقابل درخواست هاي مکرر سازمان ملل مبني بر پس دادن زمين هاي فلسطين و مصر مي گفت اين نواحي جزو قسمت تاريخي و ميراث ملي صهيونيست هاست و تازه ادعا مي کرد اين سرزمين هاي اشغال شده فقط قسمت کوچکي از سرزمين اسرائيل است. در سال 1964 با ايجاد سازمان آزادي بخش فلسطين (ساف) , فلسطين وارد دور تازه اي از حيات خود شد.

پاورقي ها:

1-ملي گرايي

2-صهيون نام كوهي است در فلسطين كه در غرب آن را صيون ميخوانند و چون صهيونيسم اثيره غرب است در نتيجه اين تلفظ بيشتر رواج دارد.

اسرائيل، تنها حکومت برخواسته از دين يهود که ارض مقدس را در سلطه خود دارد، چگونه پا به عرصه وجود گذاشت؟ در ميان ميليونها عرب مسلمان و متعصب و ميليونها مسيحي قدرتمند اروپايي و آمريکايي، چگونه اين دژ يهودي سر برافراشت و ميعادگاه مذاهب اولوالعظم را از آن خود کرد؟

صهيونيسم، ايدئولوژي شوونيسمي و مذهبي (کلريکاليسمي) اسرائيل که تاريخ اين کشور مرموز و قدرتمند را مي سازد، کليد جواب سؤالات ماست به واسطه اين ايدئولوژي آرمانگرا و تاريخي ماهيت حکومت اسرائيل و شرايط جهاني سياسي- اقتصادي که اين کشور در بطنش پرورش يافت، بر ما آشکار مي شود. تاريخ صهيونيسم مرور قوانين کاپيتاليسم جهاني است و گره گشاي روابط اقتصادي قدرت هاي برتر جهان که در هاله اي پيچيده و مبهم از رنگ و لعاب هاي ملي- مذهبي و يا ايدئولوژيکي در هم تنيده شده است. صهيونيسم کتاب راهنماي اصول انعطاف پذير سياست است، چرا که سياستمداران تنها منافع هميشگي دارند، نه دوستان هميشگي! و بالاخره صهيونيسم الگوي جامعه شناسي قوم يهود است، مومنيني متعصب، جوامعي به شدت بسته و محدود به خود و يهوه صبا يموت (خداي مخوف وسخت گير وجزم انديش عهد عتيق) که حتي در روزگار مرگ خدا (به قول نيچه) به حيات خود ادامه داد و اينک نيز در ميان قوم بني اسرائيل (صرف نظر از هر مکاني که در آن زندگي مي کنند) حي و حاضر است. يوري ايوانف در فصل اول کتاب به مباني فلسفي و تاريخي انديشه صهيونيسم مي پردازد. و در اين راه از افکار بزرگان و انديشمندان بنيان گذار صهيونيسم سود مي برد، مرداني چون تئودور هرصل- مارتين بابر- ناهوم ساکالو- احدها آم- آرون و ايزمن و… که هر يک به نوبه خود بخش عظيمي از انديشه صهيونيسم را ساخته و پرداخته، کرده اند. اهداف اين ايدئولوژي (که ماهيت حقيقي آن را دربرمي گيرد و نمايشگر بانيان قدرتمند و متنفذ آن است) در همين ابتداي کار از شيوه هاي تبليغاتي و توجيحي آن جدا مي شود و در دو شاخه موازي به پيش مي رود ( همان گونه که بنيان گذاران آن چنين مراحلي را طي کردند). سرمايه داران قدرتمند يهودي که به واسطه پيوستگي قوم يهود در سراسر جهان شبکه اي منسجم و کارآمد از هم کيشان خود را به سهولت در چنگ خويش داشتند و از نيروي فکري و مادي و مالي آنان حداکثر بهره کشي را مي کردند به تدريج پس از چندين قرن خود را در مقابل شرايطي يافتند که پيوستگي قوم يهود را زير سؤال مي برد و با گسستن پيوندهاي احساسات قومي- مذهبي و نژادي يهوديان در جهان، قدرت فائقه آنان را در رهبري اين بلوک عظيم و سازمان يافته سرمايه به شدت تضعيف مي کرد. جماعت هاي يهودي (متانسب با تعاريف ماکس وبر از مفاهيم جامعه و جمعيت) کم کم دست از زبان عبري برمي داشتند و در محيط و کشور محل سکونت خود حل مي شدند. پذيرفتن زبانهاي جديد و ازدواج با ساکنين غير يهودي (مثلاً در آلمان يا انگلستان) بحران سرمايه هاي اجتماعي- فرهنگي بلوک يهوديان را وارد مراحل جديدي مي کرد و کليميان ثروتمند و شرکاي غير يهودي متنفذشان را پيش از پيش نگران مي ساخت. جهان نوين، پس از گذار از مرحله فئوداليسم به عصر سرمايه داري هرگز نمي توانست از چنين شبکه قدرتمند- منسجم و بسيار ثروتمند جهاني چشم بپوشد، گواينکه بارشد ارتباطات و طراحي مفاهيمي چون پلوراليسم سياسي و ديني و البته اجتماعي و دولت ملي (که اجازه مشارکت آزاد و تمام کمال را به اقليت يهوديا مي داد و احساس اقليت بودن و روح قوميت سامي را از آنان گرفت) ناخواسته به تضعيف و اضمحلال اين شبکه ياري مي رساند. در چنين حال و هوايي بود که صهيونيسم متولد شد و براي احياي قوم جهاني يهود قيام کرد. صهيونيسم از همان نطفه تولد خويش چيزي جز ابزار بازسازي تسلط يهوديان ثروتمند و قدرتمند به شبکه از هم گسيخته و پراکنده يهوديان جهان نبود. صهيونيسم به دنيا آمد تا ديوار حصار را دوباره در ميان يهوديان و غير يهوديان برپاکند و اين جريان هاي عظيم سرمايه هاي مالي- اجتماعي و البته سياسي را دوباره به هم پيوند زند. اصالت خون يهود (که تنها از طريق مادر حفظ مي شود)، تعصبات مذهبي، برتري طلبي هاي قومي و گتوهاي اجتماعي و اقتصادي دوباره از نو زنده شدند و در عرض کمتر از يک قرن به حکومت راست گرا و افراطي اسرائيل تبديل گشتند و در پي افسانه (آرزوي کليميان براي بازگشت بر ارض موعود) نظريه پردازان صهيونيسم رودي خروشان از دلايل تاريخي و توجيهي دروغين به راه انداختند تا برادران هم کيش خود و مردم تمام جهان را به فريبند. نام اين انديشه نيز بر اساس خط مشي برگزيده شده است. صيون يا صهيون نام کوهي است در اورشيسم که هيکل يا معبد بني اسرائيل بر آن ساخته شده بود، لذا معني لغوي صهيونيسم، هواخواهي از اصول تمرکز دادن بني اسرائيل است در فلسطين بر اين اساس تاريخ تولد صهيونيسم به قرنها قبل باز مي گردد. حال آنکه اين انديشه در اواخر قرن 18 متولد شد، در قرن نوزدهم پا گرفت و در قرن بيستم به بار نشست. يوري ايوانف، محقق و مؤلف کتاب پس از بررسي اصول حقيقي و پرداختن به عملکردهاي صهيونيستي و جدا ساختن اين اهداف از افکار و فلسفه هاي تبليغاتي آن، به نقد و ابطال تک تک اين افسانه ها ميپردازدو دلايل سياسي  رواني و جامه شناختي ساخته و پرداخته شدن هر يک از اين افسانه ها را با توجه به شرايط جهاني و موقعيت يهوديان جهان توضع مي دهد. هنگامي که در مرحله بعد نويسنده ساختارهاي کنگره يهود  تراست اقتصادي يهود- سازمان جهاني صهيونيستها و… ديگر تشکيلات جهاني صهيو نيستي را توضيح مي دهد و نحوه تعامل اين سازمان ها را همچون پيکري واحد با قدرتهاي اول جهان به نمايش مي گذارد، مطالعه دقيق اصول ايدئولوژيک توجيهي و انعطاف پذير فصل اول خود را نشان مي دهد و چگونگي انطباق انديشه صهيونيستي را با شرايط روز و نيازهاي وقت آشکار مي کند. در حالي که اهداف در جاي خود با قدرت حاضر هستند ما صهيونيسم را در کنار تزار روسيه- نخست وزير انگلستان- رئيس آمريکا و از همه جالب ترهمگام با فاشيسم آلمان وايتاليا مي يابيم!!! رقابت شبکه هاي قدرتمند وثروتمند يهودي (که متناسب با اقامت درآلمان- انگلستان- فرانسه يا آمريکا ازمنافع شاخه خود دفاع مي کردند) وشرايط جهاني (که درپي رونسانس وانقلاب صنعتي با سرعتي بسيار بالا به سوي تغيير وتحول مي تاخت) چنين انعطاف پذيري ايدئولوژيکي را مي طلبيد. درسيرچنين روند پرپيچ خم وطولاني است که ما چرخش صهيونيسم از سوي انگلستان و برتري يافتن يهوديان ثروتمند وسرمايدار مقيم آمريکا (در پي دو جنگ جهاني وتوفيق يافتن آمريکا در جهان) را مي بينيم وروابط مخفيانه سازمانهاي صهيونيستي را با آلمان نازي مورد مطالعه قرار مي دهيم وانگيزه هاي طرفين را (که در ظاهر دشمن خونين يکديگرمحسوب مي شدند) بررسي خواهيم کرد. اين که چرا کشتار وآزار يهوديان توسط آلمان نازي مورد حمايت صهيونيسم ها بود و سازمانهاي امنيتي اس-اس يا گشتاپو بر اساس چه منافع اقتصادي- سياسي و ژئوپوليتيکي با سازمانهاي امنيتي صهيونيستي واقع در فلسطين همکاري بي چون و چرا مي کردند و يهوديان را مستقيماً به فلسطين منتقل مي کردند يا در اردوگاههاي کار اجباري ( به اصطلاح) آموزش مي دادند!!! اينکه چرا انگلستان، سرزمين مادري اولين سازمانهاي صهيونيستي از مهاجرت يهوديان به فلسطين جلوگيري کرد و به واسطه کدام فشارهاي اقتصادي و سياسي و از جانب کدام جريانها و کشورها سرانجام تسليم شد و شرايط را براي تشکيل حکومت اسرائيل در فرداي پايان جنگ جهاني فراهم ساخت و… صدها سؤال مکاشفه آور و بحث برانگيز در باب ماهيت حکومت اسرائيل و سياست هاي داخلي و خارجي آن را مي توانيم در اين بخش بيابيم. تيز هوشي رهبران صهيونيست که در هر نقطه و هر لحظه منافع خويش را به درستي تشخيص مي دادند و از ميان دريايي از آتش و خون و دسيسه راه خويش را مي يافتند بيش از همه چيز در اين ميان جلب توجه مي کند و انسجام بي مانند جهاني و عملکرد دقيق و منسجمشان هر مؤلف و محققي را تحت تأثير قرار مي دهد. در کنار آن از بحث ها و تحليل هاي دقيق يوري ايوانف از منافع متنوع و فراگير قدرت هاي جهاني که در فصل مشترک خود منجر به تأسيس اسرائيل در ارض مقدس گشت نيز نمي توان به راحتي عبور کرد، انگيزه هايي همانند نفوذ در خاورميانه و تسلط بر منافع نفتي- انسجام مجدد بلوک قوم جهاني يهود و سودآوري ميلياردي آن براي کمپانيهاي قدرتمند- جدا کردن کارگران يهودي از انديشه هاي راديکاليستي و چپ گرايي که در قرن نوزدهم و بيستم در اوج قدرت خودبه سرمي برد و….

 

تعريف صهيونيسم

واژه صهيونيسم به صهيون که کوهي در قدس است نسبت داده مي‌شود، بعد از آن اين نام بر قدس نهاده شد و سپس تمام فلسطين به اين نام خوانده شد، بعد از اين هم نام يک جنبش سياسي شد که هدف از آن تحقق انديشه سياسي برپايي دولت مستقلي براي ملت يهودي بود.

هرتزل در اولين کنگره يهود که در سال ۱۸۹۷م. برگزار شده بود گفت: صهيونيسم در واقع «حرکت ملت يهود براي رسيدن به فلسطين است»

برخي ديگر از يهوديان از آن به‌عنوان «جريان آزادي‌خواهي ملي يهوديان» نام بردند.[۷]

مضمون انديشه صهيونيستي بازگشت به سرزمين موعود و برپايي دولت يهودي بر آن است.

اصل اين انديشه به عصر آوارگي و پراکندگي يهوديان به‌دست بابلي‌ها يعني به حدود شش قرن پيش باز مي‌گردد، ولي تا اواسط قرن هجدهم ميلادي اين انديشه‌ها فاقد دورنماي مشخص، هدف و راهکار بود.

در قرن هجدهم و دقيقا در سال ۱۸۶۳ در شهر لنينگراد (پترزبورگ) سازماني­تشکيل شد که بر خود نام «اتحاديه اسرائيلي براي عموم جهان» نام نهاده بود که اهدافي­دقيقا همانند اهداف جنبش صهيونيسم داشت.[۸] اهدافي که بعدها براي جنبش صهيونيسم ترسيم گرديد، در سال ۱۸۷۱ سازمان «دوستداران صهيون» در روسيه سفيد شکل يافت.

اما در رابطه با به‌کارگيري واژه «صهيونيسم» در معناي اصطلاحي آن بايد گفت که اولين بار در سال ۱۸۹۰ توسط «ناتان پيرنبوم»[۹] به‌کار رفت، اين در حالي است که هرتزل مسئله کشف صهيونيسم توسط پيرنبوم را رد نمود که اين مسئله باعث خصومت بين دو شخص شد به‌نحوي که پيرنبوم صهيونيسم را ترک گفته و با آن به ضديت پرداخت.

صهيونيسم (scionisme  )

يك جريان ناسيوناليستي متعصب متعلق به بورژوازي يهود است كه در اواخر قرن گذشته در اروپا به وجود آمد و اكنون به ايدئولوژي رسمي دولت تجاوز گر اسرائيل بدل شده است. اين نام مشتق از صهيون ـ محلي در نزديكي شهر اورشليم است كه براي يهوديان نيز داراي تقدس است. در سال 1897 جمعيتي به نام سازمان جهاني صهيونيسم بوجود آمد كه هدف خود را انتقال تمام يهوديان جهان به فلسطين اعلام كرد. اين سازمان اكنون داراي قدرت مالي برابر با دارايي بزرگ ترين شركت هاي انحصاري جهانست، سهامدار شركت هاي متعدد اسرائيلي و صاحب زمين ها و موسسات كشاورزي و واحدهاي توليدي و توزيعي عديده است، مركز آن درايالات متحده امريكاست و فعاليت هاي جمعيت هاي صهيونيست را در بيش از 20 كشور جهان كنترل مي كند.  جمعيت هاي متعدد، كلوب ها، كميته ها و اتحاديه هاي فراواني وابسته بدانند. بايد گفت كه صهيونيست ها در آغاز به خاطر منافع و ساخت و پاخت هاي امپرياليستي حاضر بودند «كانون يهود» را در امريكاي لاتين يا در كنيا يا در اوگاندا يا در اروپاي شرقي بوجود آورند.   بورژوازي يهود با تحريك احساسات ناسيوناليستي و تعصب هاي ملي ساليان درازيست كه در زير پرچم صهيونيست با نيروهاي مترقي به مبارزه برخاسته و اين جريان را به حربه اي در خدمت محافل ارتجاعي و امپرياليستي بدل كرده است. شالوده صهيونيسم اين انديشه است كه يك ملت واحد يهود مركب از يهوديان سراسر جهان، صرف نظر از كشوري كه ميهن آنهاست وجود دارد. اين انديشه از نظر سياسي ارتجاعي و حربه نفاق افكني است و از نظر علمي بي پايه و غير منطقي است. صهيونيسم قوم يهود را داراي وضع استثنايي در جهان مي داند كه به عنوان برگزيده خدا داراي رسالتي ويژه است. صهيونيسم در درجه اول با منافع پرولتارياي يهود مغاير است. صهيونيسم ساليان متمادي كوشش اصلي خود را متوجه ايجاد نفاق و تضاد بين يهوديان هر كشور و خلقي كه در ميان آنها مي زيستند كرده و در تحريك دشمني و كينه بين يهوديان و ساير خلق ها مي كوشد. از اين نظر بين صهيونيسم و آنتي سميتيسم كه نقطه مقابل اوليست تفاوتي نيست. هر دو صهيونيسم و آنتي سميتيسم  (ضد يهود) ـ جريان ارتجاعي، نژاد پرستانه، ناسيوناليستي كور و دشمن اتحاد زحمتكشان است و ماركسيسم با تمام قدرت هر دو را رد مي كند. صهيونيسم اينک ديگر تنها ايدئولوژي نيست بلکه سيستم ارتباطات پرشاخه و موسسات بي شماري نيزهست و مجموعه نظريات، سازمان ها، سياست ها و روش هاي سياسي و اقتصادي بورژوازي بزرگ يهود را که با محافل انحصاري ايالات متحده امريکا و ساير کشورهاي امپرياليستي جوش خورده اند تشکيل مي دهد. محتوي  اساسي صهيونيسم، شوئنيسم جنگ طلبانه و ضد کمونيسم است.صهيونيسم مي کوشد در کشورهاي مختلف جهان، کارگران و زحمتکشان يهود را از محيط کار و زندگي و فعاليت خود از بقيه کارگران و زحمتکشان جدا کند و مانع شرکت آن ها در نهضت کارگري و دموکراتيک گردد. صهيونيسم با اشاعه نظريه غلط «وحدت منافع ملي يهوديان» مي خواهد تضاد بين کارگر و سرمايه دار را بين استثمار کننده و استثمار شونده يهود را مخفي کند و در حقيقت منافع حياتي زحمتکشان يهود را در پيشگاه منافع بورژوازي بزرگ و ثروتمند يهود قرباني کند. امپرياليسم جهاني از صهيونيسم در توطئه هاي ضد ملي، ضد جنبش آزاديبخش و ضد سوسياليسم بهره فراوان بر مي گيرد و با فريب و اغواي توده هاي يهود نقشه هاي شيطاني و ضد خلقي خود را عملي مي کند.نقطه مقابل صهيونيسم آنتي سميتيسم (آنتي يعني ضد، سميت يعني سامي ـ نژادي که يهوديان نيز به آن متعلقند) ـ روش خصمانه نسبت به يهوديان به طور اعم است که هرگونه ملاحظات طبقاتي و اجتماعي را ناديده مي انگارد. آنتي سميتيسم در همه جا به عنوان سلاحي براي نفاق افکني و انحراف توجه زحمتکشان از مسائل واقعي اجتماعي و سياسي به کار رفته ، چه بسا به صورت هاي غير انساني وکشتار هاي جمعي و نفي بلد و آواره ساختن ها تجلي کرده  است و يا به صورت تبعيض هاي گوناگون، حق کشي ها، سختگيري هاي مستقيم و غير مستقيم در آمده است. آنتي سميتيسم مانند صهيونيسم تنها به سود طبقات استثمارگر و نيروهاي ارتجاعي است که از اين راه به مبارزه طبقاتي و اتحاد زحمتکشان خلل وارد مي سازند.

دانلود فایل

زندگی نامه آیت الله سید حسن مدرس

زندگی نامه آیت الله سید حسن مدرس

زندگی-نامه-آیت-الله-سید-حسن-مدرس

زندگی نامه آیت الله سید حسن مدرس

فرمت فایل : ورد- word

قابل ویرایش

تعداد صفحات :    11 صفحه

فهرست مطالب:

ولادت و تحصيلات

دوران تدريس

در عرصه پژوهش

آثار قلمى مدرس به شرح زير است

مدرس ديانت در عرصه سياست

باتلاق استعمار

تيرگى و تباهى

شهادت

بخشی از متن :

زندگی نامه آیت الله سید حسن مدرس

فقيه مجاهد و عالم پرهيزگار آيت الله سيدحسن مدرس يكى از چهره هاى درخشان تاريخ تشيع به شمار مى رود كه زندگى و اخلاق و رفتار و نيز جهت گيرى هاى سياسى و اجتماعى وى براى مشتاقان حق و حقيقت نمونه خوبى است . او موقعيت خود را سراسر در راه اعتلاى اسلام نثار نمود و در جهت نشر حقايق اسلامى و دفاع از معارف تشيع مردانه استوار ماند.

ولادت و تحصيلات

شهيد سيدحسن مدرس بر حسب اسناد تاريخى و نسب نامه اى كه حضرت آيه الله العظمى مرعشى نجفى (ره ) تنظيم نموده از سادات طباطبايى زواره است كه نسبش پس از سى و يك پشت به حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام مى رسد. يكى از طوايفى كه مدرس گل سرسبد آن به شمار مى رود طايفه ميرعابدين است اين گروه از سادات در دهكده ييلاقى ((سرابه )) اقامت داشتند. سيد اسماعيل طباطبائى (پدر شهيد مدرس ) كه از اين طايفه محسوب مى گشت و در روستاى مزبور به تبليغات دينى و انجام امور شرعى مردم مشغول بود، براى آنكه ارتباط طايفه ميرعابدين را با بستگان زواره اى قطع نكند تصميم گرفت از طريق ازدواج پيوند خويشاوندى را تجديد و تقويت كرده ، سنت حسنه صله ارحام را احيا كند. بدين علت نامبرده دختر سيدكاظم سالار را كه خديجه نام داشت و از سادات طباطبايى زواره بود به عقد ازدواج خويش درآورد. ثمره اين پيوند با ميمنت فرزندى بود كه به سال 1278 ق . چون چشمه اى پاك در كوير زواره جوشيد. پدر وى را حسن ناميد. همان كسى كه مردمان بعدها از چشمه وجودش جرعه هايى نوشيدند. پدرش غالبا در ((سرابه )) به امور شرعى و فقهى مردم مشغول بود ولى مادر و فرزند در زواره نزد بستگان خويش بسر مى بردند تا آنكه حادثه اى موجب شد كه پدر فرزندش را كه شش بهار را گذرانده بود در سال 1293 به قمشه نزد جدش ميرعبدالباقى ببرد و محله فضل آباد اين شهر را به عنوان محل سكونت خويش برگزيند. اين در حالى بود كه ميرعبدالباقى قبلا از زواره به قمشه مهاجرت كرده و در اين شهر به فعاليت هاى علمى و تبليغى مشغول بود. سيدعبدالباقى بيشترين نقش را در تعليم سيدحسن ايفا نمود و او را در مسير علم و تقوا هدايت كرد و به هنگام مرگ در ضمن وصيت نامه اى سيدحسن را بر ادامه تحصيل علوم دينى تشويق و سفارش نمود. زمانى كه سيدعبدالباقى دارفانى را وداع گفت مدرس چهارده ساله بود. وى در سال 1298ق . به منظور ادامه تحصيل علوم دينى رهسپار اصفهان گرديد و به مدت 13 سال در حوزه علميه اين شهر محضر بيش از سى استاد را درك كرد. ابتدا به خواندن جامع المقدمات در علم صرف و نحو مشغول گشت و مقدمات ادبيات عرب و منطق و بيان را نزد اساتيدى چون ميرزا عبدالعلى هرندى آموخت . در محضر آخوند ملامحمد كاشى كتاب شرح لمعه در فقه و پس از آن قوانين و فصول را در علم اصول تحصيل نمود. يكى از اساتيدى كه دانش حكمت و عرفان و فلسفه را به مدرس آموخت حكيم نامدار ميرزا جهانگيرخان قشقايى است . مدرس در طول اين مدت در حضور آيات عظام سيدمحمد باقر درچه اى و شيخ مرتضى ريزى و ديگر اساتيد در فقه و اصول به درجه اجتهاد رسيد و در اصول آن چنان مهارتى يافت كه توانست تقريرات مرحوم ريزى را كه حاوى ده هزار سطر بود، بنگارد. شهيد مدرس چكيده زندگينامه تحصيلى خود را در حوزه علميه اصفهان در مقدمه شرح رسائل كه به زبان عربى نگاشته ، آورده است . وى پس از اتمام تحصيلات در اصفهان در شعبان 1311 ق . وارد نجف اشرف شد و پس از زيارت بارگاه مقدس نخستين فروغ امامت و تشرف به حضور آيه الله ميرزاى شيرازى در مدرسه منسوب به صدر سكونت اختيار نمود و با عارف نامدار حاج آقا شيخ حسينعلى اصفهانى هم حجره گرديد. مدرس در اين شهر از جلسه درس آيات عظام سيدمحمد فشاركى و شريعت اصفهانى بهره برد و با سيد ابوالحسن اصفهانى ، سيدمحمد صادق طباطبائى و شيخ عبدالكريم حائرى ، سيد هبه الدين شهرستانى و سيدمصطفى كاشانى ارتباط داشت و مباحثه هاى دروس خارج را با آيه الله حاج سيد ابوالحسن و آيه الله حاج سيدعلى كازرونى انجام مى داد. مدرس به هنگام اقامت در نجف روزهاى پنجشنبه و جمعه هر هفته به كار مى پرداخت و درآمد آن را در پنج روز ديگر صرف زندگى خود مى نمود. پس از هفت سال اقامت در نجف و تائيد مقام اجتهاد او از سوى علماى اين شهر به سال 1318ق . (در چهل سالگى ) از راه ناصريه به اهواز و منطقه چهارمحال و بختيارى راهى اصفهان گرديد.

دانلود فایل

دانلود تحقیق در مورد سلسله قاجار

دانلود تحقیق در مورد سلسله قاجار

دانلود-تحقیق-در-مورد-سلسله-قاجار

تحقیق در مورد سلسله قاجار

تعداد صفحات : 13 صفحه

فرمت : word ( قابل ویرایش )

قسمتی از متن:

سلسله قاجار

قاجار نام دودمانی است که از ۱۷۹۴ تا ۱۹۲۵ بر ایران فرمان راند. قاجارها قبیله‌ای از ترکمان‌های منطقه استرآباد (گرگان) بودند. ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان می‌رساندند که از سرداران چنگیز بود. نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای جنگجوی جنگل دارد. پس از حمله مغول به ایران و میانرودان، قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام کوچیدند ، هنگامی که تیمور گورکانی به این نقطه تاخت قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و سرانجام آنها را به خانقاه صفوی در آذرآبادگان بخشید. پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.

در زمان آقا محمد خان قاجار این طایفه به دو قبیله اشاقه باش و یوخاری باش (به معنای ساکن ناحیه بالا – رودخانه- و ساکن ناحیه پایین – رودخانه) تقسیم شده بود و آقا محمد خان موفق گردید این دو قبیله را با هم متحد کرده و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد.

بنا بر بعضی منابع تاریخی مادربزرگ آقا محمد خان بیوه شاه سلطان حسین صفوی بود که در هنگام حمله محمود افغان به اصفهان از وی باردار بود و بدلیل علاقه زیاد شاه سلطان حسین به وی، برای جلوگیری از اسارت او بدست افغانها، توسط سران قزلباش فراری داده شد و بعد از قتل شاه سلطان حسین به زوجیت پدر بزرگ آقا محمد خان درآمد. بنا به این روایت پدر آقا محمد خان، محمد حسن خان قاجار، در اصل فرزند شاه سلطان حسین صفوی بوده‌است و به همین دلیل ارتباط نزدیک و پایداری بین بازماندگان سلسله صفوی و شاهان دوره قاجاریه وجود داشته‌است.

ایران در زمان این سلسله با دنیای غرب آَشنا گردید. اولین کارخانه‌های تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راهسازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعدا به سالن تعذیه تغییر کاربری داد)، مدارس فنی به روش مدرن(از جمله دارلفنون که به همت امیر کبیر تأسیس گردید)، و اعزام اولین گروه‌ها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخه‌های طب و مهندسی در زمان این سلسله صورت پذیرفت.

بازسازی ارتش ایران با روش مشق و تجهیز آنها به سلاحهای مدرن اروپایی نیز از زمان فتحعلی شاه قاجار – در قرار داد نظامی اش با ناپلیون امپراتور فرانسه – آغاز شد.

در زمان این سلسله و بعد کشمکش بسیار بین شاهان قاجار و آزادی خواهان، سرانجام ایران دارای مجلس (پارلمان) شد و بخشی از قدرت شاه به مجلس واگذار گردید.

در زمان این سلسله حکومتهای معتدد استانی بر مناطق مختلف سرزمین ایران با جنگ یا مصالحه از میان رفتند و جای خود را به سیستمی فدرالی با تبعیت از دولت مرکزی دادند و «کشور» ایران دوباره زیر یک پرچم شکل گرفت. رنگها و ترتیب آنها در پرچم کنونی ایران از زمان این سلسله به یادگار مانده‌است.

این سلسله سرانجام با کودتای نظامی رضاخان (رضا شاه) در سال ۱۹۲۱ قدرت را از دست داد. بدون خونریزی قدرت را به حاکم جدید سپرد. رضا شاه پس از به سلطنت رسیدن بسیاری از وزرا و سفرای دولت قاجاریه را که غالبا از وابستگان خاندان قاجار بودند به استخدام درآورد که این ارتباط حرفه‌ای تا پایان سلطنت محمد رضا شاه (فرزند رضا شاه) نیز ادامه یافت.

شاهان قاجار:

آغا محمدخان قاجار

فتحعلی شاه

محمد شاه

ناصرالدین شاه

مظفرالدین شاه

محمدعلی شاه

احمد شاه

 

آغا محمد خان قاجار

آقا محمد خان قاجار یا آقا محمد شاه زادۀ(۱۱۲۱ در دشت اشرفی – ۲۸ خرداد ۱۱۷۶ در شوشا)، که به عبارتی آغا محمد خان نامیده می شود، رئیس ایل، بنیانگذار و نخستین شاه دودمان قاجار در ایران است.

تبار و اطلاعات شخصی آغا محمد خان

آغا محمد خان فرزند محمد حسن خان قاجار و او نیز فرزند فتحعلی خان فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوزخان بود. مازندران و بارفروش (بابل امروزی) مرکز حکمرانی محمدحسن خان بود و فتحعلی خان حاکم گرگان و در استرآباد حکومت می‌کرد. اینان شیعه مذهب بودند. ندرقلی خان پس از کشتن فتح علی خان رقیب سرسخت خویش در خواجه ربیع طوس و با سعی و تلاش خویش به مقام شاهنشاهی رسید.

ریشه‌های قدرت‌یابی دودمان قاجار

قدرت یافتن دودمان قاجار به عهد صفوی و شاه عباس کبیر برمی‌گردد؛ ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمک ‌های بزرگی که به دربار صفوی می‌نمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس دسته‌ای از آنان در غرب استرآباد و در دشت گرگان سکنی گزیدند. نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمد حسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاری‌باش ها که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منسوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و اشاقه‌باش‌ها زیر نظر حکومت ایشان گردند.

آقامحمد در آغاز نوجوانی

در همان ۶ سالگی برای اولین بار وارد میدان جنگ گردید؛ آن موقع برابر زمانی بود که نادر و فرزندانش به قتل رسیده بودند و شاهرخ علی رغم میل باطنی اش برای به دست گرفتن قدرت تلاش می‌کرد. در آن جنگ مقابل قبیله یوخاری باش‌ها بسیار مردانه جنگید و همین باعث گردید تا فرماندهی بخشی از قشون با وی باشد. پس از آن شاهرخ طرح دوستی با محمدحسن خان بست. با همکاری حاکم طبس ابراهیم خان را برکنار شد و شاهرخ به سلطنت رسید هرچند اندکی پس از آن شاهرخ شاه به دست دشمنانش نابینا گشت .آغا محمد خان در سن یازده سالگی بدلیل اینکه چهره جذابی داشت توسط خواجگان حرمسرای عادلشاه حاکم مشهد در حال معاشقه با دختر و یکی از همسران وی دیده شد و بدستور عادلشاه که از بستگان نادر شاه بود (بروایتی برادرزاده نادر شاه بود) اخته گردید.

کریم‌خان و دودمان قاجار

چندی بعد محمد حسن خان سپاهی مجهز و بانظم ترتیب داد و به جنگ با کریم خان زند پرداخت. در جنگهای اولیه پیروزی با قجری‌ها گشت. اما در اثر اختلافات داخلی میان آنان محمدحسن خان شکست خورد و در حال عقب نشینی توسط برخی سرداران خود کشته شد. پس از آن خواهرانش را به شیراز فرستادند و یکی از آنان به عقد کریم خان درآمد.

پسران محمد حسن خان اسیر می‌شوند

آقا محمد خان با همیاری حسینقلی خان پس از درگذشت پدرشان دست به جنگ‌های پارتیزانی زدند ولی این‌ها برای کریم خان چندان ویژه نبود تا آن که خراج آن سال استرآباد به دستور آقامحمدخان مورد سرقت واقع گشت. همین امر سبب جنگ میان فرستادگان کریم خان زند و او شد که در نهایت دستگیر گشت و به تهران بردند و کریم خان همینکه فهمید او دیگر خواجه است و بر اساس فرهنگ آن زمان هیچ کس برای یک خواجه ارزشی قایل نمی باشد امر کرد تا به تحصیل ذخیره آخرت بپردازد و از جاه طلبی دست بردارد.

پس از آن به شیراز منتقل شد و در اسارت به سر می‌برد. هرچند که به گفته بسیاری از مورخین (از جمله عضدالدوله برادرزاده آقامحمدخان)کریم خان با وی با احترام و محبت رفتار می کرد و او را پیران ویسه خطاب می نمود و در کارها با وی مشورت می کرد.

در همین زمان برادرآقامحمد خان حسینقلی خان جهانسوز در شمال ایران دست به یاغی گری زد. آقامحمدخان که می دانست از سوی کریمخان مواخذه خواهد شد از بیم جان خویش در حرم حضرت شاه چراغ بست نشست ولی کریم خان به وساطت اطرافیان خود، او را مورد عفو قرار داد.

بنیان نهادن حکومت قاجاریه

آقا محمد خان در ۱۳ صفر سال ۱۱۹۳ هجری قمری (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغ‌های اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همینکه عمه‌اش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت. سپس به ساری و استرآباد رفت و با کمک سران اشاقه‌باش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد. وی در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار تا پای مرگ رفت ولی سرانجام در بندپی نجات یافت و به ساری آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران ساری ساخته گشت را بر سر نهاد و پایتخت خود را ساری نهاد و جشن نوروز را به دستور وی با تشریفات برگذار نمودند. پس از تسخیر شمال ایران بر آذربایجان و کرمانشاه نیز دست یافت. سپاه قاجار در کرمانشاه از تجاوز به ناموس مردم نیز خودداری نکردند. در آذربایجان نیز به قول نویسنده کتاب مآثر سلطانیه (عبدالرزاق دنبلی) شهر سراب را به یک حمله در آتش سوزانید. این در حالی بود که ابوالفتح خان پسر کریم خان مایل به حکومت نبود و سرانجام عمویش بر مدعیان چیره گشت ولی عمر حکمرانی زکی خان زند نیز کوتاه بود و حکومت زندیه در جنگ و ستیز میان شاهزادگان زند قرار گرفت ولی سرانجام لطف علی خان زند با همیاری حاج ابراهیم خان کلانتر شیرازی بر تخت سلطنت نشست. آقا محمد خان که هیچگاه خاطرات تلخی را که از کریم خان بهمراه داشت، از یاد نمی‌برد، از آن زمان به مدت ۱۵ سال با لطفعلی خان زند – که جوان بود و شجاع اما بی‌تجربه – به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. مهم‌ترین این نبردها، جنگ باباخان برادرزاده آقا محمدخان در سمیرم و محاصره شیراز و پس از آن محاصره طولانی کرمان در سال ۱۲۰۸ هجری قمری است در این جنگها لطفعلی خان مقاومت زیادی از خود نشان داد اما وزیر وی حاج ابراهیم خان کلانتر خیانت نمود و باعث پیروزی آقامحمدخان شد.

فتحعلی شاه

 (۱۷۷۱ – ۱۸۳۴) دومین شاه از دودمان قاجار بود که از ۱۷۹۷ تا ۱۸۳۴ میلادی فرمانروایی کرد. وی فرزند حسین‌قلی‌خان برادر جوانتر آغامحمدخان قاجار بود. پس از کشته شدن عمویش، فتحعلی شاه به پادشاهی رسید. لقب او سلطان صاحبقران بود چرا که بیش از بیست و پنج سال شاهی کرد(در آن روزگار 25 سال را هم قرن می‌‌دانستند.)

نام اصلی فتحعلی،خان بابا خان بود ولی به هنگام تاجگذاری نام فتحعلی را که نام نیای خود فتحعلی خان قاجار بود برای خود برگزید.جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار که به جدا شدن سرزمینهای قفقاز از ایران انجامید در زمان این پادشاه رخ داد.می‌توان گفت که روند پاره پاره شدن خاک ایران با پادشاهی او آغاز شد.ولیعهد او پسرش عباس میرزا بود که در این جنگها از خود دلاوری نشان داد.ولی عباس میرزا پیش از فتحعلی شاه مرد؛پس پسر او محمد میرزا ولیعهد شد که پس از مرگ فتحعلی شاه با نام محمد شاه برتخت نشست.

گفته می‌شود که فتحعلی شاه ۱۵۸ همسر و ۲۶۰ فرزند داشته است.

دانلود فایل